محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
50
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بسين مهمله « 21 » آورده . آذرخش - [ بمد الف « 1 » و ضم ذال [ و خاء ] معجمتين « 22 » ] در فرهنگ نام روز « 2 » نهم از ماه آذر باشد كه پارسيان اين روز را بغايت مبارك دانند « 3 » و جشن كنند . آگنش - « 4 » [ بمد الف و فتح كاف فارسى و كسر نون ] پر كردن باشد كذا فى المؤيد و بمعنى آنچه جوف چيزى را به آن پر كنند و به عربى حشو گويند نيز آمده . مثالش حكيم سنائى گويد : شعر جز چشم زخم امت و تعويذ بخل نيست * جز رد چرخ و آگنش روزگار نيست « 23 » آذيش - [ بكسر ذال معجمه ] چوبى كه بر آستان در استوار كنند . و در مؤيد و شرفنامه بمعنى آتش نيز آمده . مثالش حكيم انورى فرمايد : شعر گر كند چوب آستان تو حكم * شحنهء چوبها شود آذيش ارش - [ بفتح همزه و راء ] از سر انگشتان دستى تا سر انگشتان دست ديگر چون از هم بگشايند « 5 » و نيز از آرنج تا سر انگشتان . ملا هاتفى فرمايد : بيت به كف ما روش نيزهء ده ارش * ز خون عدو يافته پرورش و در فرهنگ نيز همين بمعنى ساعد آورده و به سكون راء نيز آورده و به اين بيت فرهنگ منظومه تمسك نموده : شعر ديو ، اهريمن . آذرست ، آتش * ساعدينند هر دو : ارش و ارش اشكنش - [ بفتح همزه و كاف و سكون شين معجمه و كسر نون ] در نسخهء ميرزا بمعنى ديوار بر آوردن باشد . اكدش - [ بكسر همزه و دال ] دو تخم از ترك و هند . مثالش شيخ نظامى گويد : شعر نظامى اكدش خلوت نشين است * كه نيمى سركه نيمى انگبين است و در نسخهء نيازى بمعنى اسبى باشد كه يك طرفش تازى و طرفى ديگر هندى باشد و در فرهنگ اسبى باشد كه پدر از جنسى و مادر از جنسى بود . مثالش ظهير گويد : شعر نعل مىبستند روزى اكدشانت را بروم * حلقهاى گم شد از ان ، در گوش قيصر يافتند و بمعنى محبوب و مطلوب نيز آورده و به اين بيت نزارى مستشهد شده : شعر تنها نشين ندارد از عمر هيچ لذت * درباز هر دو عالم ترتيب اكدشى كن اندايش - كاهگل كردن باشد . « 6 » آرش - [ بفتح راء ] نام « 7 » سلاحدار طهماسب پادشاه ايران كه تير حكمت راست كرد و در وقت مصالحه با افراسياب از آمل بمرو انداخت . و نيز نام پسر كيقباد برادر كيكاوس و او را كى آرش گفتندى . مثال معنى اول شيخ نظامى فرمايد « 24 » : شعر از ان شد نام آرش را كمانگير * كه از آمل بمرو انداخت او تير « 8 » مثال معنى دوم حكيم فردوسى فرمايد در ذكر
--> ( 1 ) « س » : بمد . ( 2 ) « س » : نام . ( 3 ) « ب » : شمرند . ( 4 ) « ب » : آكيش . ( 5 ) « س » : چون بگشايند . ( 6 ) « الف 2 » در حاشيه آورده : آتش معروف و اشتها و نور و رونق رواج و گرانى نرخها بود . و هم در متن آورده : ارسمندش بفتح يكم و سوم و چهارم و پنجم نام حكيميست از حكماى زمان اسكندر . من اقبال نامه شعر : كه بود از نديمان خسرو بنام * - هنرپيشهاى ارسمندش بنام . ( و آن مصحف ارشميدس است ) . ( 7 ) كلمهء نام از « ن » است . ( 8 ) از اينجا تا پايان مطلب از « س » تنهاست . ( 21 ) يعنى : اريس . ( 22 ) در برهان قاطع : آذرخش ( بر وزن مادركش ) به اين معنى است و آن نيز مصحف آذرجشن . ( 23 ) در ديوان سنائى ( چاپ آقاى مدرس رضوى ص 83 ) كلمهء آگنش بغلط آب كش آمده است . براى روشن شدن معنى شعر ، بيت قبل آن ذيلا نقل مىشود : آن طبع را كه علم و سخاوت شمار نيست * از عالميش فخر وز زفتيش عار نيست ( 24 ) اين بيت از نظامى نيست بلكه از مثنوى ويس و رامين فخر الدين اسعد گرگانى است .